سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
آیینه تاریخ
 
پشتیبانخانهنشانی ایمیل من

آیینه تاریخ

[ و اشعث پسر قیس را که فرزندش مرده بود چنین تعزیت فرمود : ] اشعث اگر بر پسرت اندوهگینى ، سزاوارى به خاطر پیوندى که با او دارى ، و اگر شکیبا باشى هر مصیبت را نزد خدا پاداشى است . اشعث اگر شکیبایى پیش گیرى حکم خدا بر تو رفته است و مزد دارى ، و اگر بى تابى کنى تقدیر الهى بر تو جارى است و گناهکارى . پسرت تو را شاد مى‏داشت و براى تو بلا بود و آزمایش ، و تو را اندوهگین ساخت و آن پاداش است و آمرزش . [نهج البلاغه]

 RSS 

 Atom 

کل بازدید ها :

9918

بازدیدهای امروز :

8

بازدیدهای دیروز :

7


درباره من


لوگوی من

آیینه تاریخ

 لینک دوستان

نسیم ایمان
نسیم ایمان
مسیحیت
گشایش
شیعه چه می گوید ؟
شیعه چه مذهبی است ؟
عروه الوثقی


اشتراک

 


نوشته های قبلی

تابستان 1385 [2]
بهار 1385 [5]
زمستان 1384 [2]


[ خانه | مدیریت وبلاگ | شناسنامه | پست الکترونیک ]


احسانی تاریخ شنبه 8/7/85 ساعت 4:45 صبح

باتوجه به اینکه تروریسم امروزه به یک بلای همگانی یک درد بی درمان جامعه اسلامی بدل گردیده است ، لازم است تاریخ این مسئله را در اسلام بررسی کنیم 


در اسلام تاریخ تروریسم از روز هجرت رسول خدا(ص) آغاز می شود که مشرکان قریش در جلسه ای تصمیم گرفتند حضرت را در خانه اش ترور کنند اما این توطئه با لطف خدا به حضرت پیامبر(ص) که رسولش را از توطئه با خبر کردند و خوابیدن حضرت علی(ع) در بستر حضرت خنثی گردید.


پس از آنکه حضرت به مدینه هجرت کردند نیز چندین بار از سوی مشرکان قریش و یهودیان مورد سوئ قصد به قصد ترور قرار گرفتند . از جمله بیهقی در تاریخش می آورد : روزی ابوسفیان در جمعی صدا زد آیا کسی نیست به مدینه رفته و محمد(ص) را به قتل برساند ؟ بدنبال این سخن ابوسفیان ، شخصی نزد وی در خانه اش آمد و گفت اگر به من کمک و یاری برسانی من حاضرم به مدینه بروم و محمد(ص) را به قتل برسانم . ابوسفیان  نیز به او شتر و خرجی راه دادو به وی سفارش کرد کسی از قصدش آگاه نشود . آن مرد شبانه حرکت کرد تا به مدینه رسید و سراغ رسول الله (ص) را گرفت. حضرت در محله بنی عبدالاشهل رفته بود و آن تروریست نیز در آنجا رفت . هنگامی که پیامبر (ص) وی را دید فرمود : این مرد توطئه در سر دارد . آن مرد نزدیک آمد و پرسید پسر عبدالمطلب کدام است؟ حضرت فرمود : منم فرزند عبدالمطلب . آنگاه یکی از اصحاب حضرت بلند شده راه را بر وی گرفت و او را بازرسی کرد و خنجرش را که در ازارش پنهان کرده بود بیرون آورد 


یک بار نیز یهودیان بنی نضیر قصد داشتند حضرت را ترور کنند . ماجرا از این قرار بود که شخصی از مشرکان که از پیامبر(ص) امان نامه داشت بواسطه یکی از مسلمانان به قتل رسید و مشرکان از حضرت درخواست دیه کردند و در آن هنگام معمول این بود که در پرداخت دیه هم پیمانان نیز شریک می شدند و بنی نضیر با یکی از طوائف بنی عامر  که از مسلمانان بود ، هم پیمان بود. هنگامی که حضرت رفت تا دیه را از آنان جمع کند، آنان تصمیم گرفتند سنگی را از بالای خانه خود روی حضرت انداخته وحضرت را بدینگونه به  قتل برسانند که این بار نیز حضرت بواسطه فرشته وحی از این توطئه باخبر گردید.


حضرت همچنین دو بار از جانب منافقان مدینه مورد سوئ قصد واقع شد. یکبار هنگامی که حضرت از جنگ تبوک برمی گشتند منافقان تصمیم گرفتند درعقبه شتر حضرت را رمی داده و آن حضرت را در دره پرتاب کنند وبه قتل برسانند. نظیر همین قضیه را هنگامی که از حجه الوداع برمی گشتند نیز اجرا کردند که ناکام ماند


ادامه خواهد داشت



  • کلمات کلیدی :

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ


     

    [ خانه | مدیریت وبلاگ | شناسنامه | پست الکترونیک ]

    ©template designed by: www.parsitemplates.com